تبلیغات
موسیقی - ناظم حکمت
شنبه 13 تیر 1388

ناظم حکمت

   نوشته شده توسط: محسن محمدی    

ناظم حکمت

زنده‏گى

زنده‏گى شوخى نیست
جدّى بگیرش
كارى كه فى‏المثل یكى سنجاب مى‏كند
بى‏این كه از بیرون و آن سو تَرَك انتظارى داشته باشد.
تو را جز زیستن كارى نخواهد بود.

زنده‏گى شوخى نیست
جدّى بگیرش
اما بدان اندازه جدّى كه
تكیه كرده به دیوار فى‏المثل، دست بسته
یا با جامه‏ى سفید و عینكى بزرگ در آزمایشگاهى
بمیرى تا دیگر آدمیان بزیند،
آدمیانى كه حتا چهره‏شان را ندیده‏اى؛
و بمیرى در آن حال كه مى‏دانى
هیچ چیز زیباتر، هیچ چیز واقعى‏تر از زنده‏گى نیست.
جدّیش مى‏گیرى
اما بدان اندازه جدّى
كه به هفتاد ساله‏گى فى‏المثل، زیتونْ‏بُنى چند نشا كنى
نه بدین نیّت كه براى فرزندانت بماند
بل بدان جهت كه در عین وحشت از مردن به مرگ باور ندارى
بل بدان جهت كه در ترازو كفه‏ى زنده‏گى سنگین‏تر است.

 

در این شب پاییزى
سرشار از كلمات تواَم من:
كلماتى جاودانه زمان‏وار، مادّه‏وار
كلماتى سنگین همچون دست
كلماتى درخشان به سان ستاره‏گان.
از دلت از سرت از تنت
كلمات تو به سوى من آمده است:
كلمات تو پربار از تو
كلمات تو، مادر
كلمات تو، زن
كلمات تو، دوست

كلماتت اندوهگین بود و تلخ
كلماتت شادمانه بود و سرشار از امید
كلماتت شجاع بود و قهرمان‏وار
كلماتت آدمیان بودند.