تبلیغات
موسیقی - شعر آلمان شرقی
چهارشنبه 7 مرداد 1388

شعر آلمان شرقی

   نوشته شده توسط: محسن محمدی    

شعر آلمان شرقی

ضیاءالدین ترابی

 

اشاره:

آنچه به‌عنوان شعر آلمان شرقی شهرت دارد، شعری است كه حاصل دوران كوتاهی از تاریخ آلمان است؛ و شامل شعر شاعرانی می‌شود كه در فاصله زمانی بعد از جنگ جهانی دوم و تجزیة آلمان به دو بخش شرقی و غربی، تا اتحاد مجدد این دو، در سالهای اخیر، به سرودن شعر پرداخته‌اند.
بدین جهت پیشینة اصلی شعر آلمان شرقی را باید در شعرهای سنتی آلمان جست‌وجو كرد. گرچه تأثیر شعر و نمایشنامه‌های شاعر و نویسنده معروف آلمانی برتولت برشت را در شعرهای این دورة آلمان شرقی نمی‌توان نادیده گرفت؛ با این وجود ریشه‌های مهم‌ترین شاخه شعر آلمان شرقی یعنی شعرهای غنایی‌اش را باید در شعر شاعرانی چون هلوپستاك، هولدرلین، تراكل و ریلكه یافت: شعرهایی كه از هر نظر به شعر شاعران غرب نزدیك‌تر است.
از سوی دیگر شعر شاعران آلمان شرقی را با توجه به تاریخ تولد و زندگی و فعالیت هنری‌شان می‌توان به سه گروه عمده قسمت كرد:
نخست گروهی از شاعران كه پیش از جنگ جهانی دوم و تجزیة آلمان متولد شده، سنین نوجوانی و جوانی‌شان را پشت سر گذاشته‌اند و دارای ارتباط عمیقی با شعر شاعران سنتی آلمان دارند، شاعرانی مثل پ‍ِتر هاشل و یوهانس بابروسكی.
دوم، شاعرانی كه پیش از جنگ جهانی دوم بسیار جوان بوده و تجربه‌اندوزیهای شاعرانه‌شان به سالهای آغازین جنگ یا بعد از آن برمی‌گردد، شاعرانی كه اوج فعالیتهایشان در دوران تجزیه آلمان و در بخش شرقی صورت گرفته و به گونه‌ای تحت تأثیر اوضاع اجتماعی رژیم سوسیالیستی حاكم بر جامعه بوده است، كه شامل شاعران معتبری می‌شود مثل: هانس سیبولكا، گونتر كنرت، راینر كونژه، هاینز چكووسكی و سارا كرش.
سوم گروهی از شاعران نسل جوان‌تری كه یا چند سال پیش از جنگ به دنیا آمده‌اند یا تولدشان در دوران پس از جنگ جهانی دوم اتفاق افتاده است و شعرهایشان در عین متفاوت بودن با نسلهای قبلی، شعری است جوان و گاه بسیار فردی كه از این میان می‌توان از كورت بارتش، لوتس راتنف، كریستف اینسهوت و توماس اروین نام برد.
كه در اینجا ترجمه شعرهایی از آنان را با هم می‌خوانیم:
٭٭٭
پتر هاشل: Peter Huchel

در سال 1903 در برلن به دنیا آمد و در زمان مرگش در سال 1981 به‌عنوان برترین شاعر آلمان شرقی به شمار می‌رفت. هاشل در سال 1948 نخستین مجموعه شعرش را با نام Gedichte چاپ و منتشر كرد و همین كتاب در سال 1949 مجدداً در آلمان غربی چاپ و منتشر شد. پتر هاشل بلافاصله پس از جنگ جهانی دوم مدیریت را رادیو برلن را به عهده گرفت و بین سالهای 1949 تا 1962 مدیریت مجله ادبی تأثیرگذار Sinn und Form را به عهده داشت و از سال 1971 به غرب مهاجرت كرد. سالی را در شهر رم به سر برد و بعد به آلمان غربی برگشت و در آنجا ساكن شد. كتابهای هاشل در غرب چاپ و منتشر شده است و از آن میان می‌توان از: بزرگراه بزرگراهها (1963)، نیرنگ ستاره (1967)، روزهای شمرده (1972) و آخرین مجموعه شعرش با نام «ساعت شب» (1979) نام برد. هنر هاشل هنری است متراكم و مخلوط كه با آفرینش متنهایی مركب از نماد و عاطفه، از زبان و معنا، به فراخوان انزوای بشر می‌پردازد:
٭٭
الهة شعر
جنگل ناهموار و پر از راه‌بندان
نه نسیم ساحلی و نه دامنة كوهی.
رنگ سبزه‌ها تیره و تار می‌شود
و مرگ با س‍ُم‌ضربة اسبها می‌آید
بی‌پایان در خاكریزهای جلكه، به عقب برمی‌گردیم
به دنبال جایی می‌گردیم تا قلعه‌ای بسازیم
كه ویران‌پذیر نباشد
٭
دهكده‌های دشمن و
كلبه‌ها با شتاب پدیدار می‌شوند
دود برمی‌خیزد از پوستهای دباغی‌شده
تور دامها گسترده است و طلسمهای استخوانی
با ترسی شیطانی بر سرتاسر دهكده
با كلة جانورانی در مه
برای پیشگویی با تركة بید.
٭
بعدها، در شمال
مردان چشم آبی
سوار بر اسبها هجوم آوردند،
و ما كشتگانمان را به خاك سپردیم
٭
دشوار بود شكافتن خاك یخ‌زده
با تبرهایمان
خاكی كه بدان نیاز داشتیم.
٭
خون خروسهای قربانیمان
پذیرفته نشده بود.

رودخانة شرقی
نگاه نكن به سنگهای مانده در مرداب
قایق رفته است.
و دیگر
تورهای ماهیگیری و سبدها
رودخانه را خال‌خال نمی‌كند.
فتیلة خورشید
ـ گل همیشه بهار مرداب ـ
در باران می‌لرزد.
٭
تنها گواه باقی‌مانده
درختی است
كه در ریشه‌هایش نهفته است
راز مسافران سرگردان:
شلوارهای مندرس
قلابهای ماهیگیری زنگ زده
بطریهای پر از ماسه
و قوطیهای سوراخی
برای نگهداری
گفت‌وگوهای بلند فراموش شده.
و در شاخه‌هایش
تورهای ماهیگیری خالی
و چرخ ریسكهای بیابانی
و كفشهای سبكی شبیه پرنده
كه هیچ‌كس آنها را برنمی‌دارد
برای پوشاندن پاهای كودكی.

یوهانس بابروسكی Johannes Bobrowski

یوهانس بابروسكی در 1917 در پروس شرقی نزدیك لیتوانی به دنیا آمد و پانزده ساله بود كه همراه پدر و مادرش به گوینگزبرگ كوچ كرد و در رشته تاریخ به تحصیل پرداخت، كه با آغاز جنگ ناتمام ماند و در طول جنگ جهانی دوم به‌عنوان اسیر جنگی در روسیه به سر برد و بعد از پایان جنگ در شهر برلن سكونت كرد. تنها در اواخر عمر بابروسكی بود كه آثارش مورد توجه اهل ادب قرار گرفت. او علاوه بر دو رمان و سه مجموعه داستان كوتاه چندین مجموعه شعر چاپ و منتشر كرده است كه از آن میان می‌توان از: روزگار سارماتی (1961)، سرزمین سایه‌ها (1966)، نشان توفانی كه نزدیك می‌شود (1966) و زیر قلم‌موی باد (1970) نام برد. یوهانس بروسكی یكی از تأثیرگذارترین شاعران آلمان شرقی به شمار می‌رود:

جایگاه آتش
آسمان را دیدیم
تاریكی در آبها تكان خورد
آتش زبانه كشید
تاریكی با نورهای لرزان
پنهان در پوست جانور
تا پیش درختان ساحلی پیش رفت
و از میان شاخ و برگ درختان
صدای گفت‌وگوها را شنیدیم.
٭
آسمان بی‌حركت ایستاد
آسمانی كه ابری شد
و بر چشم‌انداز پیش رویمان بارید
فریادزنان دیدیم كه زمین به پرواز درآمد
با كشتزارها، جنگلها و رودخانه‌هایش
و آتشهای پرنده، گیج و ماتمان ساخت.
٭
رودخانة عمیق بر جا ماند
علفهای خیس خاردار روییدند
و صدای جیرجیركها پشت سرمان بر جا ماند
درختی پشت سرمان بود
درخت توسكای سیاه.
٭
آسمان را دیدیم
كه در تاریكی ناپدید شد
آسمانی از كشتزارها.
و بیشه‌زارهای باستانی پرنده.
آدمهایی از مرداب بیرون آمدند
و آتش را زیر پا له كردند.

خانة متروك
خیابانها را
رد پای مرده‌ها روشن كرده است.
چه طنینی پیچیده است در دریای هوا
با عشقه‌های خزیده
زیر درختها و ریشه‌های هویدا.
سكوت با صدایی سفید
با پرنده‌ها در گفت‌وگو است.
٭
سایه‌ها قدم می‌زنند
در خانه‌ها
و زیر پنجره‌ها گفت‌وگوی عجیبی جاری است
موشها، هیجان‌زده در تكاپویند.
٭
از پشت پیانوی شكسته
پیرزنی را دیدم
با شنلی سیاه
بر صخره‌ای
در انتهای جاده
به سمت جنوب می‌نگریست.
٭
در شن‌زاری
پوشیده از برگهای شكافته
خارشتری رویید.
آسمانی روشن و گسترده داشت
سرزمین زیبای نیاكانی من.

هانس سیبولكا: Hanns Cibulka

هانس سیبولكا در سال 1920 در منطقه آلمانی زبان بین آلمان و چك‌واسلواكی به دنیا آمد و در برلن در رشتة كتابداری تحصیل كرد و در شهر گوتا به شغل كتابداری مشغول شد. افزون بر دو كتاب نثر، از سیبولكا چندین مجموعه شعر چاپ و منتشر شده است كه از میان آنها می‌توان از «هجاها» (1959)، نشریة سیسیلی (1960)، آریو سو (1967) و چاقوی جهت‌یاب (1968) نام برد:

آسمانی پر از گنجشك
سهل است
زیستن
در سواحل آفتابی
پرندة ظریف تیز پرواز من.
٭
وطن تو است
چشم‌انداز روشن گستردة برگهای زیتون
بر فراز
بستر آبی رودخانه‌ها.
٭
چه اهمیتی دارد برای تو
پرواز غرورانگیز
عقابها و
روشنایی
نهفته
در چشمان جغد.
در روشنایی نارون قرمز
شبانه
به دهكده
برمی‌گردی.
بومی است
آنچه تو بومی‌اش بخوانی.
٭
ملكة كبود من
می‌خواهم با تو
كنار رودخانه‌ای زندگی كنم
كه هرگز تاریك نمی‌شود.

كرمنز
زبانت را از یاد برده‌ام
وطن!
نحو زبانم بربری شده است.
اما وقتی باد پاییزی وزیدن می‌گیرد
به «كرمنز» برمی‌گردم
به دهكده‌ای
كه هوای متفاوتی دارد.
٭
آنجا، اندیشه‌هایم
خود را مثل پرنده‌های بی‌پناه
به شیشة پنجره نمی‌كوبند
و تو، برایم
خانی گسترده‌ای با واژگانت آنجا.
٭
جایی كه گندم و جو به راحتی می‌رویند
حتی در جنگلهای گرداگرد دهكده
زیر پتوی خواب.

گونتر كنرت: Günter Kunert

در 1929 در برلن شرقی متولد شد و نویسنده‌ای است پركار كه در زمینه‌های گوناگون شعر، داستان، نقد ادبی و نمایشنامه‌های رادیویی فعالیت می‌كند، ولی در هر دو بخش شرقی و غربی آلمان به شاعری شهرت دارد. برخی از مجموعه شعرهای منتشرشدة كنرت عبارت‌اند از:
در راه ناكجاآباد (1977)، دوربین عكاسی (1978) و پروژة شرمندگی (1980) و نیز كتاب «فریاد خفاشها» كه كتابی در بر گیرنده شعر، داستان و مقالات ادبی است كه توسط هانسزور لاگ در سال 1979 چاپ و منتشر شده است:

خبری از پشت هفت‌تپه
حتی اگر ندانیم نیز
هنوز نامه‌هایی به دستمان می‌رسد.
آنچه در نامه‌ها نوشته
چیزی نیست جز شكایت
از وضع آب و هوا
و بدشگونی صداها.
٭
هر سلام بی‌ریا
فریادی است
و هر رسید پستی
وداعی نهایی.
٭
چگونه می‌توان به نامه‌ها پاسخ داد؟
با چه واژه‌ای؟
وقتی تمام واژه‌ها
نشانه‌هایی قراردادی‌اند
نشانه‌هایی از معانی معین
كه هر جایی كه رمزگشایی شوند
همانند رازی
افشا شده‌اند،
ساده
و ساده‌لوحانه نامفهوم.

هر روز
تندیس بزرگ خاكستری ورم‌كرده
همه چیز را می‌خورد
و تغییر می‌دهد تمام اضطرابهای رقت‌بارش را
تازه انتظار تشویق هم دارد.
٭
تندیس بزرگ خاكستری ورم‌كرده‌ای
كه از قانون تغییرات پیروی می‌كند
و هیچ توجهی به ما ندارد.
٭
همین كه سخن می‌گویند
همة كلمات به هوا بدل می‌شوند و
همة مخلوقات به رونوشتی از خود او.
به روشنی
با خودش وداع می‌گوید و جدا می‌شود
بی‌هیچ جاذبه و دافعه‌ای
و هر روز
به‌طور آرام و یكنواختی
به عقب می‌رود.

راینر كونژه: Reiner Kunze

در سال 1933 در خانواده‌ای فقیر متولد شد و از دانشگاه كارل ماركس لیپزینگ فارغ‌التحصیل شد و در همان جا نیز به تدریس پرداخت. در سالهای 1961 تا 1962 در چك‌واسلواكی زندگی كرد و با شاعران و نویسندگان چك، از نزدیك آشنا شد و شعرها و نثر نوشته‌های كوتاهی از زبان چك‌واسلواكی به آلمانی ترجمه كرد. شعرهای كوتاه كونژه، در غرب نقش سازنده و تأثیرگذاری داشته است. از سال 1955 به بعد چندین مجموعه شعر از وی چاپ و منتشر شده است كه عبارت‌اند از: آینده پشت میز نشسته است (1955)، پرندگان بالای شبنم (1959)، راههای احساساتی (1969) و كتابی با جلدی وارونه (1972). در سال 1973 گزیده‌ای از شعرهایش با نام «نامه‌ای با مهر آبی» در آلمان غربی چاپ و منتشر شد. آخرین كتاب شعر كونژه با عنوان «سالهای شگفت‌انگیز» در سال 1976 چاپ و منتشر شد كه به‌عنوان پرفروش‌ترین كتاب سال شناخته شد. كونژه برنده جایزه‌های ادبی متعددی است كه از آن جمله می‌توان از: جایزة ادبی دانشگاه هنر باوارین در 1973 و جایزة گئورك بوشنر در سال 1977 نام برد:

بهاری
پرنده‌ها، پرندة پیشتاز
وقتی آغاز به آواز خواندن می‌كنید
نامه‌ها، با مهرهای پستی آبی رنگ از راه می‌رسند
با تمبرهایی با نقش گلهای شكفته
و با حرفهایی خواندنی:
هرگز
هیچ‌چیز
پابرجا نمی‌ماند.

نوعی امید
گوری در زمین
امیدی به زندگی دوباره
بر پهنة برگ گیاهی.
(بی‌هیچ سنگ گوری:
و پایان راه را
سنگی سد كرده است.)

هاینز چكووسكی: Heinz Czechowski

در سال 1935 در شهر درسدن متولد شد و پیش از آنكه به كار نویسندگی بپردازد، در طراحی صنعتی و هنرهای تبلیغاتی و تجاری به فعالیت پرداخت. بین سالهای 1958 تا 1961 در شهر لیپزینگ ادبیات خواند و سپس در درهاله در بخش انتشارات مشغول به كار شد. از میان مجموعه شعرهای چكووسكی می‌توان از: بعدازظهر زوجهای عاشق (1962)، سفر دریایی (1967)، و گوسفندان و ستارگان (1974) نام برد. در سال 1972 نیز مجموعه‌ای از مقالات ادبی چكووسكی تحت عنوان «نظر و تناقض» چاپ و منتشر شده است:

گردشی در شهر
(1)
رودخانه غرق شد
به خاطر زیاده‌روی در خوردن آب.
گوی آفرینندة بزرگ
بر فراز سرم می‌درخشد
چه اهمیتی دارد
بگذار تمام شهر را
از ما بگیرند.
٭
شاعران در شهر ساكن شدند و
بازیگران و
مهندسان موفق.
كسی كه دوست من بود
اكنون با خودش حرف می‌زند،
كسی
به حرفهایش گوش نمی‌دهد.
٭

(2)
شعر گفتن دشوار است
دربارة چه چیز باید شعر بگویم؟
درختهای دامنة كوه
چشم‌انداز خندان
یا سراشیبیهای نجیب؟
باید در اینجا ساكن باشم.

(3)
مرده‌ها
حرمت خیابانها را از بین برده‌اند
و دارند به آرامی زنده می‌شوند:
صلیب مرده‌ها، از پشت جنگل
با دیدة تحقیر به شهر می‌نگرند
به خاطر بی‌نامی.

(4)
من نیز بی‌نامم
اما زنده.
همیشه
به اینجا می‌كشانندم مردگان
به جایی كه نور و نئون ندارد
و اثری از معماری باروك.

٭
افسوس ای شهروند عزیز
درستكار بودن و
خودنمایی نكردن.
باید این‌گونه زیست
بین زندگی و مرگ
نه به خاطر گذرگاهی مطمئن برای گذشتن.

(5)
هنوز
شاهان می‌رقصند
پشت حصارهای محكم:
اشعة ایكس زمان
استخوان را جدا كرده‌اند از گوشت و پوست
عاشقها رفته‌اند
پریشان‌خاطر زیر درختهای آزاد
خالكوبی شده و پوست بر پوست.

(6)
شهر
جزیرة شهروندان
به خاطر تاریخ اینجا زندگی نمی‌كنیم
از شهر بیرونم كردید
برگشتم
بی‌نام
و خسته نمی‌شوم از نامیدن شما
از دشمنیهای شما
كه پنهان شده است
زیر پوستی كه برایم باقی مانده است.

سارا ك‍ِرش: Sarah Kirsch

یكی از چهره‌های مطرح شعر آلمان شرقی است كه در سال 1935 در لیملین‌گرود واقع در ایالت هارتس دیده به جهان گشود و در شهر هاله در رشته بیولوژی به تحصیل پرداخت. در سالهای 1965 تا 1977 در هاله و برلن شرقی، به‌عنوان نویسندة آزاد به كار پرداخت و سفرهای زیارتی به روسیه و دیگر كشورهای بلوك شرق انجام داد و از سال 1977 در برلن شرقی ساكن شد.
ك‍ِرش افزون بر ترجمه آثار شاعرانی چون تسووتاوا و آخاتووا و داستانهای كوتاه و آثار منثور نویسندگان زن، چندین مجموعه شعر چاپ و منتشر كرده است كه از آن میان می‌توان از: اوراد جادویی (1973) و باد پشتی (1976) نام برد:

هفت پوست
پیازی سفید و پوست‌كنده افتاده روی اجاقی
و می‌درخشد زیر پوستة نازكش كنار چاقو.
پیازی تنها
چاقویی تنها
و زنی كه اشك‌ریزان می‌دود به سمت پایین از پله‌ها
از تأثیر پیاز
یا خورشید بالای خانة همسایه.
برمی‌گردد زن، به زودی برمی‌گردد زن
و مرد پیاز را ترد و نرم می‌یابد و
چاقو را پیازآلود در بالا.

كورت بارتش: Kurt Bartsch

كورت بارتش در 1937 در برلن شرقی متولد شد و در زمینه‌های مختلفی از قبیل منشی‌گری، تلفنچی‌گری و كمك رانندگی به كار پرداخت و توانست با ادامه تحصیل از دانشگاه لیپزینگ فارغ‌التحصیل شود. او علاوه بر شعر، نثر هم می‌نویسد و از میان مجموعه شعرهای منتشرشده‌اش می‌توان از: آلبوم شعر (1965)، طرح هوا (1968) و ماشین خنده (1971) نام برد، كه كتاب اخیر در آلمان غربی چاپ و منتشر شده است.

زن نظافتچی
علف می‌روید بر ریلهای متروك
اینجا، قطارها یك بار از شرق به غرب می‌روند و
یك بار از غرب به شرق
ـ درها را ببندید و عقب‌تر بایستید.
٭
زنگار می‌بندد رد پاها و
سدی می‌شود استوار دیوارها برابر خیابانها.
«پس من نمی‌توانم بگریزم» ترود می‌گوید
هزینه‌ای گزاف برای كسی كه نمی‌تواند كاری بكند
جز جارو زدن راه‌پله‌ها و تمیز كردن كف اتاقها،
ترود می‌خندد:
پس همین جا باید ایستاد
این‌طور نیست؟

گواهی
تو نمی‌توانی هر كاری بكنی
و جز این چیزی به یاد ندارم.
من فراموش‌كارم
فقط می‌دانم چیزی نمی‌دانم كه تو ندانی.
با این‌همه تو برای مردم چه كار كرده‌ای؟
خیلی مضحك بود اگر نمی‌دانستی
كه چرا از اولش مضحك بود.
لطیفه!
لطیفه می‌گویم همیشه پیش دوستان
لطیفه‌هایی كه هیچ معنایی ندارند
لطیفه‌ها راهی به گریزگاه‌اند و بس.
این یكی را شنیده‌ای: استالین به بهشت رفت!
می‌دانم كه شنیده‌ای
خوب، نمی‌شود كاری كرد
اگر وسایلم را به من می‌دهی
طناب را فراموش مكن.
می‌دانی كه ذاتاً بندبازم
از كی؟ از پانصد سال پیش
و نام من «یل نس پی‌گل» است
نه، همین‌طور تلفظش می‌كنم من: یل نس پی‌گل.

لوتس راتنف: Lutz Rathenow

لوتس راتنف در سال 1952 متولد شد و در رشتة تاریخ به تحصیل پرداخت. در سال 1977 به برلن شرقی رفت و در آنجا به‌عنوان نویسندة آزاد به فعالیت پرداخت. او جزء پایه‌گذاران گروه ادبی بود كه در خانه شخصی گرد هم جمع می‌شدند و به مطالعه و بحث و بررسی آثار نویسندگان بزرگ آلمان شرقی می‌پرداختند. در سال 1980 مجموعه‌ای از داستانهایش را با نام «برای كارهای بدتری آماده شده‌ایم» چاپ و منتشر كرد كه یادآور فضای داستانهای كافكاست. راتنف در شعرهایش به ستایش لحظه‌های زودگذر صلح و آرامش می‌پردازد و جهان رؤیاهایش را به تصویر می‌كشد:

بی‌تصویر
چاقویی كه درسش را
خوب آموخته، باز
خونین
ـ انگار یك كوزة پر ـ
به زودی فروكش می‌كند
خشمی
كه وحشت به دنبالش گذاشته:
قطعه خاكی و
قطعه مردی
كه با اكراه
بر جای مانده‌اند.


پراگ
چرا اكنون
در چلة زمستان
باید دیدار كرد
از این شهری كه
به خوبی می‌دانم
پیمان بسته است
با یخ‌بندانی كه انگار خستگی نمی‌شناسد.
٭
هر دهانی با شتاب خالی می‌كند
جمله‌های تحریف‌شده را در هوا
و همراه با صاحبش سرازیر می‌شود
از خیابان
به سوی جایی گرم‌تر.
اما این احساس خوش
از پیش
اندیشه‌ای است جنبان
با قطاری در حركت
كه بر ریلها جاری است.
٭
مرزها را بسته‌اند.
بی‌هیچ تلاشی
خودت را به رؤیا بسپار
و ادامه بده هنوز به پیش‌روی‌ات
٭
این تنها یقینی است
كه تسلی می‌بخشد
و می‌تواند دلیلی باشد كافی
و در شهر چیزی هست
كه از تماس با آن می‌ترسم
و تكاپو می‌كنم: ایستگاه راه‌آهن
ازدحام خیابانها و برجها
چیزی كه وادارم می‌كند
تا آرزوی بازگشتن كنم
فنجانی قهوه در قهوه‌خانه‌ای
و انتظار دوستی
كه نمی‌آید
گفت‌وگوی دو بیگانه
و مطالعة كتاب «جتی ولكر»
چشمانت را قطعه‌قطعه می‌كنم
از رنجی كه می‌كشم.

٭
كسی پنجرة یخ‌زده‌ای را پاك می‌كند
و بیرون از آهها و حسرتها
از گام زدن بر برف، زنده می‌شود
كسی شال گردنش محكم بر چهره‌اش می‌پیچد
و می‌دود تا به ماشینها برسد.
و صدای گرامافونها
گویی پایان ندارد.
چرا اكنون درست چلة زمستان
باید شعری سرود در این شهر
شهری كه سالهاست
ندیده‌امش.

كریستف ایسنهوت: Christoph Eisenhuth

كریستف ایسنهوت در سال 1949 به دنیا آمد و از شاعران نسل جوان آلمان شرقی است كه نخستین مجموعة شعرش با نام «گفت‌وگویی با مسیحیان» در سال 1977 چاپ و منتشر شد:

شب دهكده
از تاریكی می‌آید
صدای سگ
شبی كه از تپه‌ها برمی‌گردد
گوشی است
برای شنیدن صدای باغها.
٭
كاجهای سیاه
با دستهایشان
در بر می‌گیرند روشنایی دهكده را
به هیئت فنجانی
و سقف انبارها خم می‌شوند
زیر سنگینی ستاره‌ها.
٭
صدای پارس سگ
می‌پیچد در فضا
و حفاظت می‌كند از خانه‌ها
اما دنبال نمی‌كند
مرد بی‌خانمان را.

توماس اروین: Thomas Erwin

توماس اروین، از شاعران جوان آلمان شرقی است كه در سال 1961 در برلن شرقی متولد شده است. پس از پایان تحصیلات دبیرستانی به او اجازه ادامه تحصیل در دانشگاه داده نشد و به ناچار وارد بازار كار شد و به‌عنوان نگهبان موزه به كار و زندگی پرداخت. چند سال بعد به دلیل فعالیتهای سیاسی دستگیر شد و به آلمان غربی تبعید شد. نخستین مجموعه شعر اروین تحت عنوان «روز همیشه می‌خواهد صبح باشد» در سال 1981 چاپ و منتشر گردید:

بازی مراقبت
نخست
به علامتهای تعجب ایمان داشتم
بعد
با نقطه‌ای
به آن پایان دادم،
و اكنون
علامت سؤال را دوست دارم و
علامت تعجب را.