تبلیغات
موسیقی - فلسفه‌ی سیاسی ریكور/ رامین جهانبگلو
شنبه 13 تیر 1388

فلسفه‌ی سیاسی ریكور/ رامین جهانبگلو

   نوشته شده توسط: محسن محمدی    

فلسفه‌ی سیاسی ریكور/ رامین جهانبگلو

فلسفه‌ی سیاسی ریكور/ رامین جهانبگلو
۸۴/۳/۲۱ - ۱۴:۳ - خانه‌ ی هنرمندان ایران
در بزرگداشت فیلسوف فرانسوی، پل ریكور كه روز دوشنبه، 9 خرداد، با حضور محققان و مترجمان و علاقمندان فلسفه در خانه‌ی‌هنرمندان ایران برگزارشد، روبرتو توسكانو (سفیر ایتالیا در تهران) در مورد اخلاق در نگرش ریكور، رامین جهانبگلو در مورد فلسفه سیاسی ریكور، سعید حنایی كاشانی در مورد هرمنوتیك و پیام یزدانجو در مورد دریدا و ریكور ریكور و مهشید نونهالی در مورد زمان و روایت سخنرانی كردند، كه تمامی آنها روی سایت آمده است. در ادامه سخنرانی رامین جهانبگلو درباره‌ی فلسفه‌ی سیاسی ریكور آمده كه می‌خوانید...




فلسفه‌ی سیاسی ریكور/ رامین جهانبگلو
۸۴/۳/۲۱ - ۱۴:۳ - خانه‌ ی هنرمندان ایران
در بزرگداشت فیلسوف فرانسوی، پل ریكور كه روز دوشنبه، 9 خرداد، با حضور محققان و مترجمان و علاقمندان فلسفه در خانه‌ی‌هنرمندان ایران برگزارشد، روبرتو توسكانو (سفیر ایتالیا در تهران) در مورد اخلاق در نگرش ریكور، رامین جهانبگلو در مورد فلسفه سیاسی ریكور، سعید حنایی كاشانی در مورد هرمنوتیك و پیام یزدانجو در مورد دریدا و ریكور ریكور و مهشید نونهالی در مورد زمان و روایت سخنرانی كردند، كه تمامی آنها روی سایت آمده است. در ادامه سخنرانی رامین جهانبگلو درباره‌ی فلسفه‌ی سیاسی ریكور آمده كه می‌خوانید...

صحبت آخر درباره‌ی نگاه ریكور به مساله‌ی سیاست خواهد بود. پرسش درباره‌ی سیاست در مركز اندیشه‌ی فلسفی ریكور قرار دارد، ولی با وجود این، پل ریكور به معنای واقعی كلمه، كتابی درباره‌ی فلسفه‌ی سیاسی ننوشته است. او مقالات مختلفی دارد، اما كتابی مثل كتابی كه مهشید نونهالی درباره‌ی آن صحبت كرد، حكایت زمان و روایت در مورد سیاست نوشته نشده است و شاید مهم‌ترین دلیل این موضوع را باید در نحوه‌ی نگرش ریكور به سیاست دید. این نگرش خیلی ایدئولوژیك است و او با سیاسی كردن بیش از حد فلسفه هم مخالف است. با این حال می‌توان گفت كه یكی از موضوعات كلیدی فلسفه‌ی ریكور بحث درباره‌ی كنش سیاسی است كه در جهت مخالف با عقاید جزم‌گرایانه و حتی تام‌گرایانه و توتالیتر از آن به عنوان كنشی رقابت‌جویانه (اگونیستی و نه آنتاگونیستی یعنی قهرآمیز) صحبت كند. ریكور برخلاف فیلسوفان ماركسیست یك فیلسوف اگونیستی است و نه آنتاگونیستی. به همین دلیل هم ریكور به قلمرو سیاست به عنوان خودمختار نگاه می‌كند و همیشه درمقالاتی كه در دوره‌های مختلف زندگی خود نوشته است، به این مساله اشاره كرده كه اصرار دارد به ما بگوید كه اگر سیاست را به عنوان یك قلمرو خودمختار می‌بینید، تغییرپذیر به قلمرو اقتصادی (همان‌طور كه ماركسیسم این كار را می‌كند) یا حتی قلمرو زیبایی‌شناختی نیست. همچنین ریكور به این مساله آگاهی دارد كه هر گونه سیاستی قابلیت فلسفی شدن را ندارد، چون كار فیلسوف الزاماً اندیشیدن در مورد هر كنش سیاسی و هر نوع كنشی كه در قلمرو سیاست اتفاق می‌افتد نیست. همچنین بر این عقیده است كه هر اندیشه‌ای الزاماً فلسفه‌ی سیاسی یا فلسفه‌‌ای درباره‌ی سیاست هم نیست. از آن جا كه نگاه و نگرش ریكور نگرشی تعصب‌آمیز و كوركورانه به سیاست نیست، شیوه‌ی نگرش او بیشتر به عملكرد نهادها و مسئولیت شهروندان در قبال این نهادها است. می‌توان گفت تعهد اخلاقی ریكور به نهاد دموكراسی بیانگر توجه او به این میراث تاریخی است، كه در آن نهاد دموكراسی بنا شده است. ریكور همان‌طور كه توسكانو هم اشاره كرد كسی است كه اصولاً هم به خاطره و هم به تاریخ توجه دارد هم به نهادهای حاضر در جامعه و از نظر ریكور می‌توان گفت كه هر نهاد سیاسی تجلی كنش انسان‌ها در زمان تاریخی است. یعنی زمانی‌كه در آن امور زندگی نظم می‌یابد. این زمان تاریخی در مقام روایت، تبدیل به یك زمان بشری یا زمان انسانی می‌شود، چون روایت به گفته‌ی ریكور یك شكل‌گیری مجدد انسان فعال و رنجیده است. ریكور در دوره‌ی شاید 40 سال اول زندگی فلسفی‌اش اصلاً از كلمه‌ی «رنج» استفاده نمی‌كند. در كتاب تاریخ و حقیقت و مقاله‌های سال 50 و 60 كلمه‌ی رنج دیده نمی‌شود. ریكور فیلسوفی است كه در زندگی اش رنج زیادی را متحمل شده است. آدم رنج‌كشیده‌ایست. دوره‌ی اول زندگی اش همراه با رنج زیاد كه در اثر از دست دادن پدر و مادرش است. پدرش در جنگ جهانی اول و مادرش به زودی پس از پدر فوت شد و خود او هم در اسارت نازی‌ها بوده. جنگ را از نزدیك حس كرده و سرباز بوده و در نیمه‌ی 68 هم چپی‌ها به او توهین كردند به او را با لقب یوكلوم (در زبان فرانسه به معنای دلقك پیر) خواندند و در نهایت با این اهانت موجب شدند به مدت 20 سال از فرانسه دور شود و در دانشگاه شیكاگو و ییل به تدریس بپردازد. تا این‌جا هنوز ریكور در نوشته‌هایش از كلمه‌ی رنج استفاده نكرده بود ولی از 1986 به بعد است پس از خودكشی یكی از پسرانش (دو پسر داشت، یكی از پسرانش الكلی و هم‌جنس‌باز بود و در پاریس دست به خودكشی زد) كه می‌‌بینیم این كلمه در آثارش استفاده می‌شود. در این‌جاست كه در آثارش وقتی از انسان فعال استفاده می‌كند، همیشه كلمه‌ی رنج‌دیده را در كنار آن بكار می‌گیرد و از آن‌جاست كه توجه او به خاطره و رنج و اصولاً قربانیان به مراتب بیشتر می‌شود. هویت روایی برای ریكور هویت سیاسی پیدا می‌كند، (سیاسی به معنای اجتماعی كلمه)چون بعدِ زمانی آن، با او یك بعد پراكسیس است، بنابراین سوژه‌ای كه در كنش خود می‌تواند هویت هستی‌شناسی خود را بروز كند، همواره می‌بایستی كه در مقام یك مقام مسئول پاسخگوی اعمال خود باشد. مسئولیت، بخشی از هویت فردی و جمعی فرد را تشكیل می‌دهد. ریكور از طریق كنش خود وارد ساخت تكثر و چند واحدی می‌شود. پس عمل كردن از نظر ریكور رویارویی با دیگری است و این رویارویی همیشه خطر اعمال خشونت و آزار رساندن به دیگری را دارد. این مساله‌ای است كه هیچ‌كدام از دوستان به آن اشاره نكردند، مساله‌ای كه ریكور در باره‌ی آن و عدم خشونت مقاله‌ای نگاشته است. مساله‌ی خشونت و عدم خشونت دو مقوله‌ی بسیار مهم است كه از سال 1950 به این مساله خیلی توجه كرده است. شما وقتی فصل هفتم كتاب «خویشتن چون دیگری» را می‌خوانید، همان‌طور كه آقای توسكانو هم اشاره كرد تفكیكی بین دو مفهوم اصل اخلاقی و اخلاقیات وجود دارد. از دیدگاه ریكور اصل اخلاقی به معنای هدف و غایت زندگی و اخلاقیات روش تحكیم این اصل است در قالب هنجارهای كلی و جهان شمول. به عبارت دیگر به گفته‌ی ریكور اصل اخلاقی دارای محتوای غایت‌گرا است كه ایدئولوژیك است و در جستجوی زندگی نیك و فرزانگی است در حالی كه اخلاقیات به معنای فرایض اخلاقی است كه می‌بایستی با قوانین و وظایف مطابقت داشته باشد. از نظر او برخوردها و نظام‌های موجود در جامعه‌ یا تنش‌ها فقط برخورد میان من و منافع اقتصادی نیستند بلكه همچنین تعیین‌كننده‌ی وظایف انسان‌ها هم هستند و این‌جاست كه او این‌قدر به مساله‌ی مسئولیت اهمیت می‌دهد. او نتیجه می‌گیرد كه كنش انسانی خود دارای بعد تراژیك است. در صحبت آقای توسكانو به سوفوكلس و آنتیگون پرداخته شده كه این بعد تراژیك، خود باعث اولویت یافتن اصل اخلاقی و اخلاقیات از نظر ریكور است. ریكور اصل اخلاقی را انتخاب می‌كند و برای او مهم‌تر است برای این كه معتقد است كه انسان یك بعد تراژیك دارد و چون اگر اخلاقیات شرایط اختلاف و نزاع در داخل جامعه را بوجود آورد به عكس اصل اخلاقی تنها راه رسیدن به چیزی است كه ما به آن می‌گوییم «حكمت عملی» كه از ارسطو به جای مانده. برای ریكور بازگشت به این اصل اخلاقی به معنای نوعی دفاع از دموكراسی در برابر وقایع شوم و هولناك قرن بیستم است، چون خود در این وقایع شركت داشته است. برای او پناه بردن به این اصل تنها راه مبارزه علیه اقتدارطلبی در سیاست است. پس به عقیده‌ی ریكور مساله‌ی اساسی تاكید بر نهاد سیاسی‌است كه كلیه‌ی قابلیت‌های انسانی را در سطح جامعه امكان‌پذیر كند، و تنها از طریق نهاد سیاسی است كه امكان تصمیم ‌گیری در مسائل زندگی وجود دارد. ریكور در یك گفتگو كه با مجله‌ی اسپیریت دارد، می‌گوید هیچ جامعه‌ای بدون پروژه‌ی درازمدت و پایدار وجود ندارد و عملكرد سیاست پایدار ساختن جامعه است. بنابراین از دیدگاه ریكور امر سیاسی سامان عقلانی‌ای است كه هر نسلی بخشی از آن را به ارث می‌برد و بخشی دیگر را با كنش خلاق خود پایه‌ریزی می‌كند. این‌جاست كه خاطر‌ه‌ی تاریخی و تاریخ این‌قدر مهم می‌شود، برای این كه ما آن را به ارث می‌بریم ولی این «سامان عقلانی‌»ای كه ریكور از آن صحبت می‌كند كه نهاد حقوقی و سیاسی گفتگو و بحث است و تاكید ریكور بر كلمه‌ی «اختلاف»، كه درباره‌ی اختلاف تعبیرها و اختلاف در جامعه صحبت می‌كند به این دلیل است كه ریكور معتقد است كه این كار دموكراسی است و یك وظیفه كه سامان عقلانی دارد جلوگیری از شر و بدی است. ولی مساله‌ی اصلی بنیاد و نهادی كه خود باید از شر دفاع كند، این است كه خود شر و بدی را ایجا د می‌كند و این دقیقاً همان چیزی است كه پل ریكور به آن «تناقض سیاست»‌می‌گوید. در مقاله‌ی «تناقض‌ سیاست» (ParadoxdePlitic) كه در سال 1960 نوشته. به گفته‌ی ریكور ماهیت آن تناقض این است كه انسان سیاسی از یك سو ایجاد كننده‌ی یك عقلانیتی است كه در هیج منطق سیاسی‌ای قرار نمی‌گیرد و از سوی دیگر شر و بدی ویژه‌ای را ایجا د می‌كند كه شر قدرت سیاسی است. وظیفه‌ی فلسفه‌ی سیاسی توضیح دادن و روشن كردن این تناقض است. به قول ریكور فقط در زمینه‌ی سیاست است كه بیشترین عقلانیت و بیشترین شر ایجاد می‌شود و این دقیقاً جمله‌ای است كه خود ریكور گفته است و هیچ متفكری در قرن بیستم به این موضوع از این دید نگاه نكرده است. چرا بیشترین تعقل‌ها، بیشترین شر و بدی را در قرن بیستم بوجود آوردند؟ كه منظور ایدئولوژی های قرن بیستم هستند. از نظر ریكور به این دلیل است كه سیاست قلمروی خودمختار است و وظیفه‌ی فیلسوف اندیشیدن درباره‌ی این جنبه‌ی خودمختار سیاست است. چون اندیشیدن درباره‌ی خودمختاری سیاست، شركت كردن در بشریت انسان است و بشریت انسان از طریق كاربرد سیاسی به او داده می‌شود و این‌جاست كه ریكور ارسطویی عمل می‌كند. اشاره دارد كه خودمختاری سیاست فقط به معنای سرنوشت اجتماعی یك حیوان سیاسی نیست و امری طبیعی است، چون سیاست خود یك عمل تأسیس‌كننده هم هست. ریكور تاكید دارد هیچ دیالكتیك سیاسی قابلیت انجام آن را ندارد. شما هر بار در منطقه‌ی اقتصادی قرار گیرید هیچ وقت نمی‌توانید تاسیس‌كننده باشید. ولی در منطقه‌ی سیاسی می‌توانید با ایدئولوژی‌ها و مرام‌های سیاسی این كار را انجام دهید. شاید در این عمل تاسیس است كه دروغ به راحتی می‌تواند وارد سیاست شود. چون سیاست فقط با واقعیت‌ها سروكار ندارد، بلكه جنبه‌ای آرمانی هم دارد. دو یا سه هفته پیش كه‌ با لهستانی‌ها كنفرانس داشتیم، می‌گفتند مساله‌ی ما حقیقت‌گویی در برابر دروغ بود. ریكور یكی از خوانندگان مهم آثاری از افرادی مثل پاتوشكا، هاول و تمام متفكران سامیزدات مجارستان، لهستان و شوروی و ... بوده است و خود هم به شخصه سفر كرده و با این‌ها و در كنارشان مبارزه كرده است. برای او مساله‌ی كاملاً واقعی است. این جنبه‌ی آرمانی سیاست ریكور را می‌توانیم در مقابله‌ی یك فرد در برابر دیگران ببینیم كه بهترین مثال آن در قرارداد اجتماعی روسو است كه ریكور درباره‌ی آن می‌نویسد و صحبت می‌كند. از دیدگاه ریكور این بحثی كه او «ایده‌ی شكست‌ناپذیر روسو» نامیده است، در قرارداد اجتماعی مطرح می‌شود و تاكید بر این نظریه است كه منشا و مبدا كالبد سیاسی، یك پیمان است كه واقعه‌ی تاریخی نیست، بلكه نتیجه‌ی روندی فلسفی و فكری است (پس این جا یك تفاوت اساسی است). بنابراین برای ریكور معمای سیاست در دو چیز خلاصه می‌شود: نخست چگونگی خودمختار بودن سیاست به عنوان یك قلمرو و سپس شیوه‌ی تاسیس یافتن آن.
از آنجایی كه ریكور سیاست را به قدرت رسیدن عقل تاریخی می‌نامد و قدرت را ابزار عقلانیت تاریخی حاكمیت توصیف می‌كند، به این نتیجه می‌رسد كه قدرت قلمرو نمود شر در تاریخ است، بنابراین اندیشیدن درباره‌ی سیاست به معنای روایت شر در زندگی انسان‌ها است. این جا باز به این روایت می‌رسیم چون برای بازماندگان شر سیاسی تنها راه، بازگو كردن تجربه‌ی تلخ خود است. شاید به همین دلیل هم در اندیشه‌ی ریكور فهمی جدید از سیاست با فهمی جدید از تاریخ همراه است، كه ما را موظف می‌دارد كه هر روند تاسیس سیاسی را با توجه به شر و بدی‌ای كه ایجاد كرده در نظر بگیریم و آن را به داوری بگذاریم. در این جا ریكور میان تاریخ از دیدگاه فاتحان (به گفته‌ی خود او) و تاریخ به روایت قربانیان تفكیكی هرمنوتیكی قائل می‌شود. ریكور در مقابل آن چیز كه آن را «رسوایی خداشناسی، خداشناختی تاریخی» می‌نامد پشت صحنه‌ی تاریخ را نگاه می‌كند. ما همیشه در كتاب‌های درسی به خصوص تاریخ فاتحان را خوانده‌ایم نه تاریخ قربانیان را. او پشت صحنه‌ی تاریخ را نگاه می‌كند . در كتاب «حكایت و زمان» می‌گوید: «قربانیان آشوویتس در خاطره‌ی ما نقش تمام قربانیان تاریخ را ایفا می‌كنند.» ترس و وحشتی كه با بسیاری از وقایع سیاسی تاریخ همراه است و قربانیانی كه برجای گذاشته است از نظر ریكور محركان اخلاقی تاریخ هستند. شاید به همین دلیل در مقاله‌ای در مجله‌ی اسپیر با نام «رسوایی شر» می‌گوید: شر چیزی است كه وجود دارد ونبود می‌بایستی باشد است، زیرا ما دلیلی برای وجود آن نداریم. به عبارت دیگر وجود شر در امر سیاست، موجب شكنندگی سیاست است. به دلیل این شكنندگی است كه ریكور به مقوله‌ی مسئولیت می‌پردازد. این بحث را آنشوناس می‌گیرد به این صورت كه سیاست شكننده است و ما در برابر هر چیز شكننده مسئولیت داریم. آنشوناس، فیلسوف‌ آلمانی‌ای كه در بحث مسئولیت كتابی را نگاشته است. ریكور چون خواننده‌ی حتی متفكران معاصر خودش است مثل جان لاك، آنا آرنت، پاتوشكا و هاول و ... دیگرفیلسوفان فرانسوی، در مقدمه‌ی ترجمه‌ی فرانسوی كتاب هانا آرنت كه به وضعیت بشری می‌پردازد، می‌‌گوید اگر دلیل وجودی دنیای توتالیتر را می‌باید در اندیشه‌ درباره‌ی شر رادیكال جستجو كرد، بنابراین دلیل وجودی دنیای غیرتوتالیتر را باید در ریشه‌های مقاومت و امكان تجدید حیات در این وضعیت بشری‌ دانست. در اینجا ریكو با آرنت هم‌صدا شده و بر این مساله تاكید دارد كه شكل‌گیری قدرت فقط در كنش جمعی انسان‌ها امكان‌پذیر است، حتی اگر این كنش جمعی دارای قابلیت فسادپذیری باشد. برای او تنها راه جلوگیری از فاسد شدن قدرت ایجاد همبستگی اجتماعی و ساختار افقی و نه عمودی با هم زیستن است. ریكور می‌گوید وقتی درباره‌ی پراكسیس صحبت می‌كنیم بدین معناست كه هر فردی به جامعه، ملت و بشریت تعلق دارد و در برابر هر كدام مسئول است. در این‌جا دو مقوله مطرح می‌شود، نخست زندگی با و برای دیگران و دوم ابداع نهادهای عادلانه و آن صحبتی است كه توسكانو هم به آن اشاره كرد. زندگی با و برای دیگران به این معناست خویشتن بدون دیگری قابل طرح نیست. چون از نظر ریكور وجود خود مستلزم وجود غیر خود است. بنابراین دیگری كسی است كه قادر است خود را به عنوان سوژه مطرح كند و فاعل و مسئول كنش‌های خود باشد. در یك رابطه‌ی متقابل افراد به اشخاص جایگزین‌ناپذیر تبدیل می‌شوند. ریكور این رابطه‌ی متقابل جایگرین‌ناپذیر را «دوستی میان افراد برابر» می‌نامد و برای او این دوستی به معنای زندگی نیك با دیگری و برای دیگری در نهادهای عادلانه است. او در بحثی كه دارد، در مقوله‌ی عدالت بیشتر از مفهوم انصاف استفاده می‌كند تا مفهوم عدالت. چون با مفهوم انتزاعی عدالت ناموافق است. در این جا باز به حكمت عملی ارسطو رجوع می‌كند و در مورد مساله‌ی فونسیس صحبت می‌كند. با اشاره‌ای كه به كتاب اخلاق ارسطو می‌كند، انصاف تصحیح‌كننده‌ی قانون است و نه عدالت. یعنی در حقیقت انصاف نامی دیگر برای معنای عدالت است كه پس از عبور از اختلافات و نزاع‌ها قواعدعدالت را به اجرا درمی‌آورد. بار دیگر به مفهوم اختلاف می‌رسیم كه تعیین‌كننده‌ی هرمنوتیك ریكور و نگرش كثرت‌گرای ریكور است و توجه او به قلمروی باهم زیستن. چون به قول او منطق با هم زیستن مقلد دموكراسی‌ای است كه بر مبنای توافق منافع متضاد اعضای جامعه شده است. ریكور نتیجه می‌گیرد كه دموكراسی نظام سیاسی بدون اختلاف و نزاع نیست. لااقل به عنوان یك خواننده این نوع تفكر اشتباه است. بلكه نظامی است كه در آن اختلافات و نزاع‌ها باز و بر مبنای بازی به بحث و مذاكره گذاشته می‌شود. در این‌جاست كه ریكور با خوانش فیلسوف دیگری به نام اریك وی (فیلسوف فرانسوی) به طرح این موضوع می‌رسد كه فقط در قلمرو كنش سیاسی است كه امكان مبارزه با خشونت در تاریخ وجود دارد و به همین دلیل نقطه‌ی حركت فلسفه‌ی سیاسی اخلاق است، چون با تاكید بر این اخلاق است كه سیاست قابلیت اندیشیدن درباره‌ی شر و مبارزه با آن را پیدا می‌كند. ولی این فلسفه‌ی سیاسی در سنت انتقادی‌ای قرار می‌گیرد كه همواره سنت و نقد را با خود به همراه داشته چون این دیالكتیك و نقد در قلب تمامی جنبش‌های بزرگ فكری موجود بوده‌اند. به قول ریكور این نكته‌ای است كه همواره عصر روشنگری را روشن می‌سازد. (این تفاوت آن با پسامدرن‌ها هست) ریكور می‌گوید: «چون فقط آن چیزی زنده می‌ماند كه در برابر ضربه‌ی نقد قدرت مقاومت داشته باشد.»